مزدا اهورا با شهرياري و مهرخود به کسي که رفتار و گفتارش در پرتو انديشه نيک و بهترين منش ها بر پايه راستي باشد رسايي و جاودانگي بخشد.هات۴۶ بند۱ پسر کورش بزرگ
تا که از کلک ازل سرخط فرمان برود/ نام زرتشت کی از خاطر دوران برود؟ با سه اصلش که بود شهره آفاق، بشر/ بال و پر گیرد و بر گنبد گردان برود/ گفتههای خوش و شیوا و اهورایی او/ جای آنست که تا تارک کیهان برو/د فر زرتشت چو خورشید بیفشاند نور/ هر کجا نامی از ایرانی و ایران برود/ «گاتاها» در دل افلاک طنین اندازد/ تا بر این چرخ و فلک مهر درخشان برود/ شعله آتش زرتشت جهان افروز است/ نرود از دل و جان، تا که ز تن جان برود/ نزد زرتشت بهین داده مزدا خرد است/ بشر از یمن خرد تا مه و کیهان برود/ نظم و هنجار جهان پیرو فرمان اشاست/ کی خطا بر قلم صنع جهانبان برود؟/ وامدار است به این نابغه دهر، بشر/ تا بدو نیک بر اندیشه انسان برود/ کیستی پیر خردمند سپنتایی پاک؟/ که به پیش سخنت فر بهاران برود/ عارفان ریزهخور خوان تو بودند چه غم/ گر سکندر به سرچشمه حیوان برود/ ره نمودی به فلاطون و به فیثاغورث/ قرنها هست که غرب از پی ایشان برود/ گردد از چشمه فضل تو نهانی سیراب/ هر که او در طلب حکمت یونان برود/ گاتاها پرتو اندیشه مینویی توست/ همهجا در سخنت حکمت و برهان برود/ زیر این گنبد فیروزه الماس نشان سخن از فکر بلند تو فراوان برود/ راه تو راستی و پاکی و مهر و خرد است/ گرچه گاهی به ره و رسم تو بهتان برود/ بر سه اصلت نه فزود و فزاید دگری/ گر هزاران دی و شهریور و آبان برود/ تو نمودی ره مقصود و هدایت بشر/ تا که ز کوتاهترین ره سوی یزدان برود/ هر که نوشید ز سرچشمه مزدایی تو/ سر به پایت نهد و بر سر پیمان برود از جهانبینی و آزادگییت، پیر خرد/ در عجب ماند و سرگشته و حیران برود/ پیر آگاه مغان روی به درگاه تو داشت/ تا از این ره به سر منزل عرفان برود/ شهد گفتار تو جاریست به رگهای زمان/ شور فکر تو فرا عالم امکان برود/ آنچنان وصف نبوغ تو نمودند کسان/ که نهیارد به لبم نغزتر از آن برود/ شعر توران نبود در خور والایی تو/ چامه درماند و مرا گفته بهپایان برو